شب‌های هنر ریبون تهران؛ گفت‌وگویی درباره هنر، سرمایه و جامعه

دومین پرده‌ی «شب‌های هنر ریبون تهران» با عنوان «نور، راهش را پیدا می‌کند» در ریبون تهران افتتاح شد؛ رویدادی که در آن نمایش آثار هنرمندان ایران، گفت‌وگوی تخصصی درباره نسبت هنر و سرمایه و روایت مستقیم هنرمندان از آثارشان، در کنار یکدیگر قرار گرفتند.

این دوره ادامه مسیری‌ست که با پرده اول، «هنوز، امید می‌روید» آغاز شد؛ مسیری که تلاش می‌کند تجربه مواجهه با هنر را از صرفِ تماشای اثر فراتر ببرد و آن را به بستری برای مکث، گفت‌وگو، شناخت و شکل‌گیری ارتباط میان هنرمند، اثر، مخاطب و فضا تبدیل کند.

در شب افتتاحیه، هنرمندان، کیوریتورها، منتقدان، پژوهشگران، فعالان فرهنگی، مدیران، کارآفرینان، مجموعه‌داران و اصحاب رسانه در ریبون تهران گرد هم آمدند تا دومین پرده این تجربه را از نزدیک ببینند.

 

 

روایتی از نور، طبیعت و امکان دوباره

«نور، راهش را پیدا می‌کند» از نسبت انسان با طبیعت، روشنایی و میل به آغاز دوباره سخن می‌گوید.

در این روایت، نور نه به‌عنوان روشنایی مطلق، بلکه به‌عنوان امکانی برای ادامه‌دادن در نظر گرفته شده است؛ همان نوری که می‌تواند از باریک‌ترین شکاف‌ها عبور کند و بدون آنکه تمام تاریکی را از بین ببرد، جهت حرکت را نشان دهد.

این نگاه در انتخاب آثار و طراحی تجربه نمایشگاه نیز حضور دارد. طبیعت، درخت، آب، ماده، انعکاس، بدن، حافظه و تجربه زیسته، در شکل‌های متفاوت در آثار حاضر دیده می‌شوند و هرکدام به شیوه‌ای مستقل به مفهوم اصلی پرده دوم نزدیک می‌شوند.

ساختار نمایشگاه نیز به شکلی طراحی شده که مخاطب با مدیوم‌های مختلف هنر معاصر مواجه شود؛ از مجسمه و چیدمان تا ویدئوآرت و نقاشی. در این میان، معماری، نور و نحوه حرکت مخاطب در فضا نیز بخشی از تجربه کلی نمایشگاه را شکل می‌دهد.

گفت‌وگو درباره هنر، سرمایه و جامعه

یکی از بخش‌های اصلی روز افتتاحیه، نشست تخصصی «هنر؛ از سرمایه فرهنگی تا سرمایه اجتماعی و نمادین» بود.

این نشست با حضور مریم مشتاقی، مریم اسفندیاری، محمدرضا مریدی، علی گلستانه و سجاد باغبان برگزار شد و تلاش کرد از پنج زاویه متفاوت به یک پرسش مشترک نزدیک شود:

جایگاه و ارزش یک اثر هنری چگونه شکل می‌گیرد و چه افراد، نهادها و نیروهایی در این فرآیند نقش دارند؟

گفت‌وگویی که از چرایی ورود بخش خصوصی به فرهنگ آغاز شد و به نقش سرمایه، اعتبار، شبکه توزیع، بازار و سازوکار قیمت‌گذاری آثار هنری رسید.

 

 

مریم مشتاقی؛ هنر به‌عنوان بخشی از هویت ریبون

مریم مشتاقی، هم‌بنیان‌گذار و معاون اجرایی ریبون تهران، در آغاز نشست درباره چرایی ورود ریبون به حوزه هنر و فرهنگ صحبت کرد.

او توضیح داد که نگاه ریبون از ابتدا صرفاً متوجه معماری، امکانات یا سطح خدمات نبوده و یکی از دغدغه‌های اصلی مجموعه، تجربه‌ای است که افراد از حضور در این فضا با خود می‌برند.

از این منظر، هنر برای ریبون عنصری تزئینی یا افزوده به ساختمان نیست؛ بلکه بخشی از شخصیتی‌ست که این مجموعه تلاش می‌کند در طول زمان برای خود شکل دهد.

مشتاقی همچنین به نقش بخش خصوصی در توسعه زیست فرهنگی جامعه اشاره کرد و تأکید داشت که این نقش نباید صرفاً به اسپانسرشدن یا حمایت مالی کوتاه‌مدت تقلیل پیدا کند.

از نگاه او، بخش خصوصی می‌تواند با ایجاد فضا، فراهم‌کردن امکان نمایش، واردکردن مخاطبان تازه به هنر و ایجاد ارتباط میان جامعه هنری و فعالان اقتصادی، سهم خود را در این حوزه ایفا کند.

«شب‌های هنر ریبون تهران» نیز از همین نگاه شکل گرفته است؛ نه به‌عنوان یک گالری، بلکه به‌عنوان بستری برای نزدیک‌تر شدن دو جامعه‌ای که معمولاً ارتباط مستمری با یکدیگر ندارند: جامعه هنر و جامعه کسب‌وکار.

 

مریم اسفندیاری؛ چه کسانی یک اثر را وارد تاریخ هنر می‌کنند؟

مریم اسفندیاری، کیوریتور و مدیر هنری رویداد و راهبر نشست، بحث خود را با پرسشی بنیادی آغاز کرد:

چه چیزی تعیین می‌کند که یک اثر دیده شود، حفظ شود و در نهایت وارد حافظه فرهنگی و تاریخ هنر شود؟

او تأکید کرد که تاریخ هنر فقط تاریخ هنرمندان و آثار نیست؛ مجموعه‌داران، حامیان، موزه‌ها، گالری‌ها، منتقدان، رسانه‌ها و نهادهایی که امکان خلق، نمایش و حفظ آثار را فراهم می‌کنند نیز بخشی از این تاریخ هستند.

از این منظر، سرمایه زمانی می‌تواند نقشی فرهنگی پیدا کند که صرفاً به خرید و فروش محدود نماند و به شکل‌گیری یک اکوسیستم فرهنگی کمک کند.

اسفندیاری همچنین بر اهمیت «هنر سازمانی» و مجموعه‌داری سازمانی تأکید کرد؛ مسیری که می‌تواند رابطه‌ای پایدارتر میان سازمان‌ها، صنایع و جامعه هنر ایجاد کند و سرمایه اقتصادی را به سرمایه فرهنگی و نمادین تبدیل کند.

 

 

محمدرضا مریدی؛ هنر و امکان زندگی‌کردن خارج از منطق حسابگری

محمدرضا مریدی، جامعه‌شناس هنر، بحث را از مفهوم «زندگی هنرمندانه» پیش برد.

او به این مسئله پرداخت که چرا هنرمند در تخیل اجتماعی، اغلب کسی تصور می‌شود که می‌تواند خارج از منطق روزمره کار، زمان، بهره‌وری و حسابگری زندگی کند.

از نگاه مریدی، همین تصور باعث می‌شود هنر برای بسیاری از افراد ــ از جمله مجموعه‌داران و شیفتگان هنر امکانی برای تجربه شکل دیگری از زندگی باشد.

او خرید اثر هنری را نیز الزاماً یک رفتار صرفاً اقتصادی ندانست و از امکان تبدیل سرمایه اقتصادی به سرمایه نمادین سخن گفت.

در این نگاه، خرید هنر در بهترین حالت می‌تواند نوعی «مصرف زیباشناختی پول» باشد؛ یعنی سرمایه به جای آنکه صرفاً برای بازده مالی به کار گرفته شود، وارد تجربه‌ای فرهنگی و معنادار شود.

علی گلستانه؛ مسئله فقط ورود سرمایه نیست، نحوه توزیع آن است

علی گلستانه، منتقد هنری و نویسنده، زاویه‌ای انتقادی‌تر به موضوع داشت.

او تأکید کرد که هنگام صحبت درباره ورود سرمایه به هنر، صرفاً حجم پول واردشده اهمیت ندارد؛ شیوه توزیع این سرمایه تعیین‌کننده‌تر است.

سرمایه می‌تواند بر این موضوع اثر بگذارد که چه هنرمندی دیده شود، چه اثری نمایش داده شود، چه روایتی اعتبار پیدا کند و حتی چه بخشی از تاریخ هنر نوشته شود.

گلستانه با مرور بخش‌هایی از تاریخ بازار هنر معاصر ایران، به افزایش نقش مجموعه‌داران و سرمایه‌گذاران در سال‌های اخیر اشاره کرد و نسبت به مخدوش‌شدن مرز میان نقش خریدار، کیوریتور، منتقد و تاریخ‌نگار هشدار داد.

در عین حال، او مسئله را به نفی حضور بخش خصوصی تقلیل نداد و بر ضرورت خودآگاهی، نقدپذیری و تعیین مرزهای روشن برای مداخله سرمایه در فرآیند هنری تأکید کرد.

 

سجاد باغبان؛ چرا یک اثر گران‌تر از اثر دیگر است؟

سجاد باغبان، پژوهشگر اقتصاد و بازار هنر، یکی از پرتکرارترین پرسش‌های مخاطبان هنر را محور صحبت خود قرار داد:

«چرا این اثر این‌قدر قیمت دارد؟»

او توضیح داد که یکی از دلایل سردرگمی مخاطبان، یکی‌گرفتن سه مفهوم متفاوت است:

ارزش زیبایی‌شناختی، ارزش هنری و ارزش مالی.

ممکن است اثری از نظر بصری بسیار زیبا و مخاطب‌پسند باشد اما جایگاه تاریخی یا هنری ویژه‌ای نداشته باشد؛ و در مقابل، اثری که برای مخاطب عمومی چندان چشم‌نواز نیست، به دلیل نقشی که در تحول زبان هنر یا شکستن قواعد پیشین داشته، واجد ارزش هنری بالایی باشد.

باغبان با استفاده از مثال اسکناس، توضیح داد که بخش مهمی از ارزش یک اثر درون یک نظام مشترک اعتباردهی شکل می‌گیرد؛ شبکه‌ای متشکل از هنرمند، موزه، گالری، منتقد، کیوریتور، حراج، دانشگاه و مجموعه‌دار.

او همچنین میان گران‌شدن و گران‌ماندن تفاوت قائل شد و تأکید کرد که سازوکارهای بازاریابی و برندسازی ممکن است در کوتاه‌مدت قیمت یک اثر را افزایش دهند، اما ماندگاری آن قیمت در بلندمدت نیازمند تثبیت جایگاه هنری اثر است.

پرسش‌هایی که گفت‌وگو را ادامه دادند

در بخش پایانی نشست، خبرنگاران و حاضران پرسش‌های خود را با اعضای پنل در میان گذاشتند.

یکی از موضوعات، دشواری ورود هنرمندان جوان به ساختار حرفه‌ای هنر بود؛ اینکه چرا عملی که از یک هنرمند تاریخی مانند مارسل دوشان به‌عنوان نقطه عطف تاریخ هنر شناخته می‌شود، اگر امروز توسط یک هنرمند تازه‌کار انجام شود الزاماً همان اعتبار را پیدا نمی‌کند.

در پاسخ، بر نقش زمان، نهادهای تخصصی و توان یک اثر یا هنرمند برای تغییر قواعد موجود تأکید شد. اعتبار هنری نه از یک تصمیم لحظه‌ای، بلکه از فرآیندی تاریخی و جمعی شکل می‌گیرد.

پرسش دیگری درباره نقش گالری‌ها و انتخاب هنرمندان مطرح شد. در این بخش، تمایز میان گالری به‌عنوان یک نهاد حرفه‌ای و اقتصادی با بنیاد یا نهاد حمایتی مورد توجه قرار گرفت و بر این نکته تأکید شد که هر بخش از اکوسیستم هنر نقش متفاوتی دارد.

از دیگر موضوعات مطرح‌شده، این پرسش بود که بخش خصوصی چگونه می‌تواند وارد هنر شود بدون آنکه به استقلال میدان هنر آسیب بزند؟

پاسخ‌های اعضای نشست بر سه محور مشترک قرار داشت: استفاده از متخصصان مستقل، پذیرش نقد و شناخت مرز میان سرمایه‌گذاری و مداخله در تصمیم هنری.

 

 

روایت هنرمندان؛ از آینه و درخت تا تجربه زندگی

در ادامه برنامه روز افتتاحیه، بخش «روایت هنرمندان» با حضور مریم سالور، فرزانه مهری و زینب موحد برگزار شد.

این بخش فرصتی بود تا مخاطبان نه از زبان منتقد یا کیوریتور، بلکه مستقیماً از زبان خود هنرمندان درباره فرآیند شکل‌گیری آثار بشنوند.

مریم سالور

از آینه، انعکاس، نور و رابطه مخاطب با اثر سخن گفت. در آثار او، تصویر مخاطب وارد اثر می‌شود و اثر هر بار با حضور فرد دیگری شکل تازه‌ای پیدا می‌کند.

فرزانه مهری

روایت خود را از درختان قطع‌شده تهران آغاز کرد؛ درختانی که برای او فقط بخشی از طبیعت شهری نیستند، بلکه حامل حافظه فردی و جمعی‌اند. استفاده از چوب این درختان تلاشی برای حفظ بخشی از آن حافظه و بازگرداندن زندگی به ماده‌ای است که ظاهراً حیاتش پایان یافته است.

زینب موحد

از حضور زن و تجربه زیسته در آثارش گفت؛ از تأثیر تحولات اجتماعی بر روند کارش و از ادامه زندگی به‌عنوان نوعی کنش. در روایت او، زن نه صرفاً نماد رنج، بلکه حامل آگاهی، زیبایی و میل به ادامه‌دادن است.

سه روایت متفاوت که در نهایت در یک نقطه به مفهوم اصلی نمایشگاه نزدیک شدند: حافظه، تداوم و امکان ادامه زندگی.

 

شب‌های هنر؛ از یک رویداد به یک مسیر

افتتاحیه دومین پرده «شب‌های هنر ریبون تهران» ادامه آزمونی برای تعریف یک مدل متفاوت مواجهه با هنر بود.

مدلی که در آن، اثر هنری در مرکز قرار دارد اما تنها عنصر تجربه نیست.

اثر در کنار گفت‌وگو، نقد، روایت هنرمند، معماری، معاشرت و حضور مخاطب معنا پیدا می‌کند.

ریبون تهران در این مسیر تلاش دارد نقش خود را نه به‌عنوان یک گالری یا مرجع تخصصی هنر، بلکه به‌عنوان بستری برای شکل‌گیری ارتباط‌های تازه تعریف کند؛ بستری میان هنر و مخاطبان جدید، میان هنرمندان و فعالان اقتصادی و میان تجربه خصوصی دیدن یک اثر و گفت‌وگوی عمومی درباره آن.

پرده اول از امیدی سخن می‌گفت که هنوز می‌روید.

و حالا در پرده دوم، مسئله همان ادامه‌دادن است؛
این‌بار از مسیر نوری که شاید همه‌جا را روشن نکند، اما راهش را پیدا می‌کند.