«نور، راهش را پیدا می‌کند»؛ روایت دوم شب‌های هنر ریبون تهران

دومین پرده‌ی «شب‌های هنر ریبون تهران» با عنوان «نور، راهش را پیدا می‌کند» ادامه‌ی مسیری است که در پرده‌ی نخست با «هنوز، امید می‌روید» آغاز شد؛ مسیری که هنر را نه صرفاً در مقام اثری برای تماشا، بلکه به‌عنوان بستری برای مکث، تجربه، گفت‌وگو و شکل‌گیری رابطه‌ای تازه میان اثر و مخاطب دنبال می‌کند.

اگر پرده‌ی نخست از امیدی سخن می‌گفت که با وجود همه‌ی آنچه گذشته و می‌گذرد، همچنان امکان روییدن دارد، پرده‌ی دوم یک قدم به این روایت نزدیک‌تر می‌شود: اگر امید هنوز می‌روید، چه چیزی راه آن را روشن می‌کند؟

پاسخ این پرده، «نور» است؛ نه نور به معنای روشنایی مطلق، بلکه به معنای امکانی کوچک اما مداوم برای ادامه‌دادن.

نور؛ نه پایان تاریکی، بلکه امکان ادامه

ایده‌ی محوری «نور، راهش را پیدا می‌کند» از یک مشاهده‌ی ساده در طبیعت آغاز می‌شود.

دانه پیش از آنکه دیده شود، در تاریکی خاک حرکت می‌کند. آب راه خود را از میان سنگ پیدا می‌کند. شاخه بعد از فصل سرد دوباره جوانه می‌زند و روشنایی می‌تواند حتی از باریک‌ترین شکاف عبور کند.

در این نگاه، نور قرار نیست همه‌چیز را روشن کند.

کافی است به اندازه‌ای حضور داشته باشد که تاریکی، همه‌ی جهان نباشد.

همین نگاه، هسته‌ی مفهومی پرده‌ی دوم را شکل داده است؛ روایتی درباره‌ی نسبت انسان با طبیعت، حافظه، فرسودگی، تاب‌آوری و میل به آغاز دوباره.

بنابراین «نور» در این نمایشگاه صرفاً یک عنصر بصری یا بخشی از طراحی فضا نیست. نور، مفهومی است که در لایه‌های مختلف تجربه‌ی نمایشگاه جریان پیدا می‌کند؛ در انتخاب آثار، در ماده، در طبیعت، در انعکاس، در حضور مخاطب و در روایت‌هایی که هنرمندان از تجربه‌ی زیسته‌ی خود ارائه می‌کنند.

ادامه‌ی یک روایت؛ از «امید» به «نور»

رابطه‌ی پرده‌ی اول و دوم، رابطه‌ی دو نمایشگاه مستقل نیست.

هر پرده جهان مفهومی خودش را دارد، اما درون یک روایت بزرگ‌تر قرار می‌گیرد.

در «هنوز، امید می‌روید»، مسئله‌ی اصلی ادامه‌ی زندگی بود؛ اینکه حتی در شرایطی که همه‌چیز متوقف یا فرسوده به نظر می‌رسد، هنوز امکان شکل‌گرفتن، خلق‌کردن و ادامه‌دادن وجود دارد.

«نور، راهش را پیدا می‌کند» همین سؤال را از زاویه‌ای دیگر دنبال می‌کند.

پرده‌ی اول از روییدن می‌گفت؛
پرده‌ی دوم از مسیر این رویش.

از این منظر، «نور» نه جایگزین امید، بلکه ادامه‌ی آن است.

پرده اول از امیدی می‌گفت که هنوز می‌روید؛ پرده دوم از نوری که، هرچند اندک، راه این رویش را پیدا می‌کند.

طبیعت؛ نه به‌عنوان منظره، بلکه به‌عنوان زبان

یکی از محورهای اصلی پرده دوم، حضور طبیعت است.

اما طبیعت در این مجموعه الزاماً به معنای بازنمایی منظره نیست.

درخت، چوب، آب، خاک، نور، سایه، انعکاس و عناصر طبیعی در آثار مختلف می‌توانند حامل معناهایی فراتر از شکل ظاهری خود باشند.

طبیعت در اینجا بیشتر به یک زبان تبدیل می‌شود؛ زبانی برای صحبت درباره‌ی:

  • حافظه
  • زمان
  • فقدان
  • بازسازی
  • رشد
  • فرسودگی
  • زندگی
  • و امکان ادامه

درخت می‌تواند حامل حافظه‌ی یک شهر باشد.
نور می‌تواند حضور انسان را وارد اثر کند.
بدن می‌تواند محل ثبت تجربه‌ی اجتماعی شود.
و ماده‌ای که ظاهراً عمرش پایان یافته، در قالب یک اثر امکان زندگی دیگری پیدا کند.

همین پیوند میان طبیعت و تجربه‌ی انسانی، یکی از خطوط مشترک آثار حاضر در پرده‌ی دوم است.

تجربه‌ی زیسته؛ نقطه‌ی اتصال آثار

یکی دیگر از ویژگی‌های این دوره، اهمیت تجربه‌ی زیسته‌ی هنرمندان در شکل‌گیری آثار است.

آثار الزاماً از یک ایده‌ی انتزاعی و از پیش‌تعیین‌شده آغاز نشده‌اند؛ بسیاری از آن‌ها از مواجهه‌ی مستقیم هنرمند با زندگی، شهر، خانواده، جامعه و ماده شکل گرفته‌اند.

در روایت‌های هنرمندان حاضر در این دوره نیز این موضوع به‌وضوح دیده می‌شد.

برای مریم سالور، آینه، نور، انعکاس و حضور مخاطب به تجربه‌ای درباره‌ی حافظه، ذهن و دیدن خود تبدیل می‌شود.

در آثار فرزانه مهری، درختان از بین‌رفته‌ی تهران حامل بخشی از حافظه‌ی فردی و جمعی‌اند و بازگشت به چوب این درختان، تلاشی برای حفظ اثری از آن حافظه است.

و در جهان تصویری زینب موحد، زن و زندگی روزمره به بستری برای روایت تجربه‌ی اجتماعی و قدرت ادامه‌دادن تبدیل می‌شوند.

سه مسیر متفاوت که در نهایت به پرسشی مشترک می‌رسند:

چه چیزی، با وجود فرسودگی و فقدان، همچنان امکان ادامه‌دادن را حفظ می‌کند؟

نمایشگاه به‌عنوان یک تجربه‌ی فضایی

یکی از تفاوت‌های «شب‌های هنر ریبون تهران» با یک نمایشگاه معمول، تلاش برای درگیرکردن خود فضا در تجربه‌ی مخاطب است.

در پرده‌ی دوم، نمایش آثار به یک سطح یا یک مدیوم محدود نشده است.

مجسمه، چیدمان، ویدئوآرت و نقاشی در بخش‌های مختلف ساختمان حضور دارند و مخاطب در طول حرکت خود با کیفیت‌های متفاوتی از اثر روبه‌رو می‌شود.

طبقه‌ی نخست بیشتر بر تجربه‌ی ماده، فضا، حجم و حرکت استوار است؛ جایی که مخاطب در نسبت فیزیکی مستقیم‌تری با اثر قرار می‌گیرد.

در ادامه، فضای نقاشی امکان مکثی متفاوت را فراهم می‌کند؛ مواجهه‌ای آرام‌تر و فردی‌تر با تصویر، رنگ و سطح.

در کنار آثار، نورپردازی، مسیر حرکت، نحوه‌ی ورود به فضا و حتی تغییر کیفیت روشنایی نیز بخشی از روایت کلی «نور، راهش را پیدا می‌کند» هستند.

هدف، ساختن یک دکور موضوعی نیست؛ بلکه ایجاد تجربه‌ای است که مفهوم نمایشگاه در آن احساس شود، نه اینکه صرفاً توضیح داده شود.

مخاطب؛ بیرون از اثر نمی‌ایستد

یکی از ایده‌های مهم در ساختار «شب‌های هنر» این است که مخاطب تنها ناظر نهایی اثر نباشد.

در برخی آثار، حضور فیزیکی مخاطب مستقیماً تجربه‌ی اثر را تغییر می‌دهد؛ برای مثال انعکاس، حرکت، زاویه‌ی دید یا رابطه‌ی بدن با فضای اثر می‌تواند هر بار ترکیب تازه‌ای ایجاد کند.

در سطحی گسترده‌تر نیز کل ساختار «شب‌های هنر» مخاطب را از وضعیت یک تماشاگر منفعل خارج می‌کند.

او اثر را می‌بیند، روایت هنرمند را می‌شنود، با دیگران گفت‌وگو می‌کند، در نشست تخصصی با زمینه‌های اجتماعی و اقتصادی هنر آشنا می‌شود و در نهایت برداشت شخصی خود را با مجموعه‌ای از اطلاعات و تجربه‌های تازه ترکیب می‌کند.

از همین منظر، نمایشگاه تنها جایی برای دیدن هنر نیست؛ تلاشی است برای ایجاد شرایطی که مخاطب بتواند مدت بیشتری با آن بماند.

هنر، گفت‌وگو و معاشرت

«شب‌های هنر ریبون تهران» عمداً نمایش آثار را تنها لایه‌ی رویداد قرار نداده است.

در دومین پرده نیز سه سطح در کنار یکدیگر قرار گرفتند:

اثر هنری، گفت‌وگوی تخصصی و روایت خود هنرمند.

نشست افتتاحیه با موضوع «هنر؛ از سرمایه فرهنگی تا سرمایه اجتماعی و نمادین» پرسش‌هایی را درباره‌ی سرمایه، قدرت، بازار، اعتبار، توزیع و قیمت آثار مطرح کرد.

در بخش «روایت هنرمندان» نیز مسیر برعکس شد؛ به‌جای صحبت درباره‌ی هنر از بیرون، خود هنرمندان درباره‌ی شکل‌گیری آثار، ماده، خاطره و تجربه‌ی زیسته‌شان سخن گفتند.

در کنار این دو، معاشرت و مواجهه‌ی غیررسمی مخاطبان با یکدیگر نیز بخشی از ساختار رویداد است.

همین ترکیب است که «شب‌های هنر» را جایی میان نمایشگاه، گفت‌وگو و معاشرت قرار می‌دهد.

چرا «پرده»؟

انتخاب واژه‌ی «پرده» برای دوره‌های مختلف شب‌های هنر نیز اتفاقی نیست.

پرده نشان می‌دهد که هر دوره بخشی از یک روایت بزرگ‌تر است؛ روایت پایان نمی‌یابد، بلکه شکل دیگری پیدا می‌کند.

همان‌طور که در یک اجرا، هر پرده فضای مستقل خود را دارد اما در نسبت با آنچه پیش و پس از آن رخ می‌دهد معنا پیدا می‌کند، «شب‌های هنر» نیز به‌صورت مجموعه‌ای از تجربه‌های متوالی طراحی شده است.

این ساختار اجازه می‌دهد هر دوره:

  • کانسپت مستقل داشته باشد؛
  • هنرمندان و آثار متفاوتی را معرفی کند؛
  • یک مسئله‌ی تازه را وارد گفت‌وگو کند؛
  • و در عین حال، هویت کلی پروژه را ادامه دهد.

ریبون؛ نه گالری، بلکه بستر مواجهه

پرده‌ی دوم همچنین تعریف روشن‌تری از نقشی ارائه می‌دهد که ریبون برای خود در این مسیر در نظر گرفته است.

ریبون تهران نمی‌خواهد نقش گالری، موزه یا مرجع تخصصی هنر را تصاحب کند.

ظرفیت اصلی آن جای دیگری است: در فضا، میزبانی، تجربه‌سازی و شبکه‌ی مخاطبانی که بخشی از آن‌ها پیش از این ارتباط مستمری با هنر معاصر نداشته‌اند.

به همین دلیل «شب‌های هنر» می‌تواند یک فضای میانی باشد؛ محل برخورد جامعه هنر با مدیران، کارآفرینان، صاحبان کسب‌وکار، مجموعه‌داران بالقوه و مخاطبانی که شاید ورودشان به هنر از همین مواجهه آغاز شود.

در چنین ساختاری، هدف تنها افزایش فروش آثار نیست.

اگر مخاطبی پس از حضور در این فضا هنرمندی را بشناسد، با یک اثر ارتباط برقرار کند، درباره‌ی هنر سؤال کند یا نخستین قدم را به سمت مجموعه‌داری بردارد، بخشی از هدف پروژه محقق شده است.

«نور، راهش را پیدا می‌کند»؛ درباره‌ی ادامه‌دادن

در نهایت، دومین پرده‌ی شب‌های هنر ریبون تهران را می‌توان بیش از هر چیز روایتی درباره‌ی ادامه‌دادن دانست.

نه ادامه‌دادنی ساده یا خوش‌بینانه؛ بلکه ادامه در جهانی که فرسودگی، فقدان و تاریکی نیز بخشی از واقعیت آن هستند.

در چنین جهانی، نور قرار نیست همه‌ی پاسخ‌ها را داشته باشد.

ممکن است باریک باشد.
ممکن است لحظه‌ای باشد.
ممکن است فقط بخشی از مسیر را روشن کند.

اما همین مقدار می‌تواند کافی باشد.

به دیدن آن‌چه هنوز آرام رشد می‌کند،
و به نوری که شاید اندک باشد،
اما برای نشان‌دادن راه و ادامه‌دادن، کافی‌ست.

این همان نقطه‌ای است که «نور، راهش را پیدا می‌کند» به پرده‌ی پیشین بازمی‌گردد و مسیر «شب‌های هنر ریبون تهران» را ادامه می‌دهد؛ مسیری برای نزدیک‌ترشدن به هنر، به یکدیگر و شاید به امکان‌های کوچکی که هنوز برای ادامه وجود دارند.